شيخ ذبيح الله محلاتى
149
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
الويل ثم الويل لمن دخل النار فلما سمع سلمان بكى و قال يا ليتني كنت كبشا لاهلى فاكلوا الحمى و مزقوا جلدى و لم اسمع بذكر النار فلما سمع ابو ذر ، بكى و قال يا ليت كانت امي عاقرا و لم تلدنى و لم اسمع بذكر النار فلما سمع مقداد بكى و قال يا ليتنى كنت طائرا فى القفار و لم يكن على حساب و لا عقاب و لم اسمع بذكر النار فلما سمع امير المؤمنين عليه السّلام بكي و قال يا ليت السباع مزقت لحمى و ليت امى لم تلدنى و لم اسمع بذكر النار ثم وضع يده على رأسه و جعل يبكى و يقول وا بعد سفراه وا قلة زاداه فى سفر القيامة يذهبون و فى النار يتخطفون و باكاليبها يتحلقون مرضى لا يعاد مريضهم جرحى لا يداوي جريحهم و اسرى لا يفك اسيرهم من النار ياكلون و منها يشربون و بين اطباقها يتقلبون و بعد لبس الكتان مقطعات النار يلبسون و بعد معانقة الازواج مع الشياطين مقرنون . حاصل ترجمة اين حديث شريف اين است كه چون آيهء مذكوره نازل گرديد رسول خدا بصداى بلند سخت بگريست چندانكه صحابه از گريهء رسول خدا همه بگريستند و جهت اين شدت گريه را نمىدانستند و از هيبت نبوت جرئت سؤال هم نداشتند بالاخره از سلمان فارسي درخواست كردند كه او سؤال بنمايد سلمان چون مىدانست كه رسول خدا هرگاه فاطمه را ملاقات بنمايد خوشحال و مسرور مىشود فلذا بدر خانه فاطمه آمد كه او را از قصه آگاه بنمايد از شكاف در نگاه كرد ديد مقدارى جو در نزد فاطمه است كه آن را آسيا مىنمايد و اين آيه شريفه را قرائت مىنمايد ( وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى * آنچه در نزد خداست بهتر و پايندهتر است سلمان بديد فاطمه در آن حال عبائى بر خود پيچيده است كه دوازده جاى او را با ليف خرما خياطى كردهاند سپس سلمان فاطمه را از قصه آگاه گردانيد آن مستوره كبرى بمحض شنيدن از جابر خواست و همان چادر نامبرده را بر سر كرد و از خانه بيرون آمد سلمان چون اين بديد سيلاب اشك او جارى شد و با خود مىگفت دختران پادشاه فارس و روم در ميان لباسهاى مخمل و ابريشم غوطه مىخورند و جامهاى زرتار در بر مىنمايند و اينك دختر سيد پيغمبران چادرى بر سر كرده است كه دوازده جاى او را با ليف خرما خياطى كردهاند فاطمه از گفتار سلمان مطلع گرديد چون بنزد پدر بزرگوار خود رسيد سلام كرده